شنگول‌آباد

گر تو مستی بر ما آی که ما مستانیم ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ورنه ما عشوه و ناموس کسی نستانیم

اگر می‌دانستم

این جمله را یه بار تو یک کتاب طنز خونده‌م:

می‌خواهم همان چیزی باشم که وقتی که می‌خواستم چیزی که الآن هستم باشم، بودم!

I want to be what I was when I wanted to be what I am now.

من به اندازهٔ نویسندهٔ این جمله شانس و یا همت نداشتم تا چیزی که می‌خواستم بشم، اما این مهم نیست. الان دلم می‌خواهد مسیری که آرزویش را داشتم آزاد اندیشانه‌تر بود. همین.

این روزها خبرهای بد و ناگوار از هر طرف میاد، اما تلخی حوادث برای من کمتر هست تا تلخی توطئه برای خفه کردن صدای حقیقت.

این روزها دلم می‌خواهد که می‌توانستم نسرین ستوده‌ها و جولیان آسانژها را حمایت کنم یا بالاتر از آن، اهداف آن‌ها را داشتم…

جرج برنارد شا گفته:

آزادی یعنی مسئولیت‌پذیری. از همین رو اکثر آدم‌ها از آن وحشت دارند.

WordPress Mobile App

قطعاً در زمان رونق وبلاگ‌نویسی نیستیم و بیشتر افراد هم اشتراک‌گذاری و پسندیدن یک مطلب کپی‌شده را به نوشتن و دیدگاه گذاشتن در وبلاگ ترجیح می‌دهند. برای معدود افرادی که هنوز علاقه به خواندن و نوشتن وبلاگ در وردپرس دارند نرم‌افزار موبایل برای وردپرس می‌تواند مفید و کار راه‌انداز باشد. بخصوص برای خواندن وبلاگ‌های مورد علاقه و خواندن و نوشتن دیدگاه‌ها. این نرم‌افزار را می‌توان با مراجعه به آدرس زیر برای گوشی‌های اندروید نصب کرد:

https://play.google.com/store/apps/details?id=org.wordpress.android

نام نرم‌افزار WordPress – Website & Blog Builder است و نسخه‌ی آیفون آن نیز موجود است که می‌توانید با جستجو در فروشگاه نرم‌افزاری اپل آن را پیدا کنید.

دو مشکل برای کاربران داخل ایران وجود دارد:

♦ اول اینکه چون وردپرس در ایران فیلتر است، هنگام استفاده از این نرم‌افزار روی گوشیتان باید فیلترشکن فعال باشد. 😒

♦ دوم اینکه چون ایرانی می‌باشید و تحریم هستید، پس اجازه‌ی دانلود و نصب این نرم‌افزار در فروشگاه نرم‌افزاری گوگل به شما داده نمی‌شود! 😝 یعنی حتی اگر نام نرم‌افزار را هم جستجو کنید پیدایش نمی‌کند و اگر با لینک بالا به صفحه‌اش مراجعه کنید با تصویر زیر روبرو می‌شوید:

This item isn't avalable in your country.

برای رفع مشکل اول حتماً یک راه حلی دارید! 😁

برای رفع مشکل دوم دو ره پیداست:

۱. چون مشکل اول را حل کرده‌اید، ابتدا دیتای برنامه فروشگاه گوگل را از روی گوشی خود پاک کرده، سپس در حالی که از فیلترشکن استفاده می‌کنید برنامه‌ی فروشگاه را باز کنید و…

۲. به من اعتماد کرده(!) و آخرین نسخه‌ی این نرم‌افزار در زمان نگارش این پست را از لینک زیر دانلود کرده و نصب نمایید. 😎

http://www.mediafire.com/file/pdprena7fkpxsk4

به قول جان هس در برنامه آی‌کیو سینما: پس، دست به کار بشید… از خونه بیرون بزنید و یک کار بزرگ خلق کنید🏃

عاشقانه‌ترین

سر روی بالش می‌گذاری و محو نگاه دختر زیبایی می‌شوی که کنارت آرمیده است و با چشمان سیاهش عاشقانه به چشمانت خیره شده…

لبخند می‌زنی و از این محبت غرق در سرور می‌شوی و او با کرشمه‌ای دلفریب دستش را تا مچ در سوراخ دماغش می‌کند!

Picking Nose

چی چند وقته؟

طی دو ماه اخیر انقدر همه چیز را فراموش می‌کنم که داد همه در اومده. آها! قرار بود این مطلب را اینطوری شروع کنم که چرا این همه مدت اینجا خاک خورده و هیچ نوشتة تازه‌ای پست نشده…

دوستان یه برنامه‌هایی هست که نام کاربر و رمز عبور شما را توی برنامه‌ها و مرورگرهای مختلف ذخیره می‌کنه و دسترسی به اون رمزها با یک رمز اصلی امکان‌پذیره. این برنامه‌ها به درد آدمای گشاد و بی‌حافظه می‌خوره و یکی از اون‌ها نرم‌افزار RoboForm است. اینجانب از سال‌ها قبل از این برنامه استفاده می‌کردم و چقدر خرسند بودم که حساب‌های کاربری‌ای که در سایت‌های مختلف دارم شبیه هم نیست و چقدر رمزهای قوی استفاده کرده‌م و…

گذشت و روزگار پیچ و تاب خورد و من از این برنامه یه مدت طولانی استفاده نکردم تا اینکه اومدم استفاده کنم دیدم که ای دل غافل رمز اصلی لازم برای نمایش باقی رمزها را فراموش کرده‌م! هیچی دیگه تقریباً همه‌ش پرید، خلاصه‌تر از این نمی‌تونستم توضیح بدم.

به یُمن و برکت فیلتر بودن وردپرس هم، هربار میخواستم رمز اینجا ریست کنم صفحه‌ش درست نمیومد تا اینکه امشب از یه روش دیگه استفاده کردم که مهم نیست.

بهرحال حس خوبیه وقتی برمی‌گردی به جایی که دوسش داشتی و… خب منم اینجا را همیشه دوست داشته‌م. میگن دلیل فراموشی‌هام فشار و استرسه و یکی از راه‌های تخلیه‌ش هم نوشتنه، پس می‌نویسیم!

خودمونیم این آیکن‌های یاهو یه کیفیت دیگه‌ای داره. هیچکدوم از استیکرها و آیکن‌های نرم‌افزارهای دیگه این حس را بهت نمیده. شایدم چون واسه دوران جاهلیت اولی بوده اینطور فکر می‌کنم…

طرف رفت دکتر، گفت: آقای دکتر من مدتیه دچار فراموشی شده‌م.

دکتر پرسید: چند وقته؟

یارو یه نگاه به اطرافش کرد، بعد رو کرد به دکتر گفت: چی چند وقته؟؟!

تا قبل از اینکه شروع به نوشتن این پست کنم، فکر می‌کردم الانه که مثنوی هفتاد من بنویسم و چقدر حرف که نداشتم. اما حالا یادم نمیاد ‬چی میخواستم بگم. پس همینجا فعلاً تمومش می‌کنم تا ببینم دفعه بعد اگه یادم موند که بیام بنویسم، چی یادم می‌مونه که بنویسم…